الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

212

شرح كفاية الأصول

توسعه در معناى مشتقّ مصنّف محلّ نزاع در مشتقّ را ، اعمّ از مشتقّ نحوى مىداند و مىگويد : مشتقّ در مورد نزاع ، شامل بعضى از جوامد هم مىشود ، لذا بعيد نيست تمام مشتقّاتى كه بر ذات جارى مىشوند و از ذات به ملاحظهء اتّصاف آن به عرض يا عرضى ، انتزاع شده‌اند ، داخل در نزاع باشند ، حتّى اگر از لحاظ ادبى و نحوى ، جامد محسوب شوند . مثلا « زوج » ، « ملك » ، « حرّ » ، « رقّ » و . . . از لحاظ ادبى ، جامدند ولى چون بر ذات حمل مىشوند ( مانند : زيد زوج لهند ، هذا المال ملك لعمرو ، زيد حرّ و . . . ) از مشتقّات اصولى ، و داخل در نزاع به شمار مىآيند . اتّصاف به عرض يا عرضى ( بملاحظة اتصافها بعرض أو عرضىّ . . . ) مصنّف قبلا از منشأ انتزاع مشتقّ در مورد نزاع ، به « اتّصاف ذات به مبدأ اشتقاق و اتّحادش با آن » تعبير كرد ، ولى در اينجا به « اتّصاف ذات به عرض يا عرضى » تعبير مىكند ، با اينكه در اينجا مقصود از « عرض » و « عرضى » همان مبدأ اشتقاق است . « 1 » توضيح مطلب : « عرض » به مبدأ اشتقاقى گفته مىشود كه از « امور متأصّله » ( اصيل و غير اعتبارى ) باشد ، يعنى ما به ازاى خارجى داشته باشد ، مثل : « بياض » و « سواد » كه رنگ است و ما به ازاى خارجى دارد ، به‌طورى كه از اتّصاف ذات به آن ، مشتقّ ( مانند : أبيض و أسود ) پديد مىآيد . امّا « عرضى » به مبدأ اشتقاقى گفته مىشود كه از امور اعتبارى و انتزاعى باشد ( يعنى امرى باشد كه عقل ، آن را انتزاع مىكند ) ، مثل : « زوجيّت » ، « ملكيّت » ، « حرّيّت » ، « رقيّت » و . . . كه از اتّصاف ذات به آن ، مشتقّ ( مانند : زوج ، ملك ، حرّ و رقّ ) پديد مىآيد . خلاصه : به عقيدهء مصنّف هر چيزى كه از ذات ( با فرض اتّصافش به مبدأ اشتقاق ) ، منتزع شود و برآن جريان يابد ، به آن مشتقّ مىگويند ( اگرچه از لحاظ ادبى جامد باشد ) و در

--> ( 1 ) . امّا در اصطلاح منطق و فلسفه ، به « مبدأ مشتقّ » « عرض » مىگويند ، مثل « بياض » كه مبدأ « أبيض » است ، و « مشتقّ » را « عرضى » مىنامند ، مثل « أبيض » . عرضىّ الشىء غير العرض * ذا كالبياض ذاك مثل الأبيض